آن‌ها سه بزند
سیاه ، زرد و قهوه‌ای
با پ.س.ت.ا.ن‌هایی لبریز از شیر
آماده‌ی دوشیده شدن .

گرسنگی رامونا و لالوا فرو می‌نشیند
با چریدن اینجا و آنجا و هر جا که عشق‌شان باشد .

و چه جای حیا کردن ؟!
آن‌ها بزند نه دختر .

اگر دختر بودند سهم‌شان ته‌مانده‌ی غذاها بود
و تمام روز باید کار می‌کردند .

و اگر چه تمام روز روی زمین کار می‌کنند
و تمام غروب می‌پزند و می‌شویند و می‌روبند
اما فروختن آن‌ها در ازای سه بز
معامله‌ی پر سودی‌ست .
 
هرچه باشد دختر ، فقط دختر است
نه بز ...

« راتی ساکسنا » ترجمه‌ی « فریده حسن‌زاده مصطفوی »