« آنها بزند ، نه دختر » ؛ « راتی ساکسنا »
آنها سه بزند
سیاه ، زرد و قهوهای
با پ.س.ت.ا.نهایی لبریز از شیر
آمادهی دوشیده شدن .
گرسنگی رامونا و لالوا فرو مینشیند
با چریدن اینجا و آنجا و هر جا که عشقشان باشد .
و چه جای حیا کردن ؟!
آنها بزند نه دختر .
اگر دختر بودند سهمشان تهماندهی غذاها بود
و تمام روز باید کار میکردند .
و اگر چه تمام روز روی زمین کار میکنند
و تمام غروب میپزند و میشویند و میروبند
اما فروختن آنها در ازای سه بز
معاملهی پر سودیست .
هرچه باشد دختر ، فقط دختر است
نه بز ...
« راتی ساکسنا »
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 14:36 توسط « مهدی محبی »
|
« چه آدم دانشمندی می شود آن کسی که پنج رمان را خوب می فهمد »